ﻟﺬﺗﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺩﻫﻪ ﺷﺼﺘﯿﺎ ﻫﺴﺖ
ﺗﻮ ﮐﺘﮏ ﺯﺩﻥ ﺩﻫﻪ ﻫﺸﺘﺎﺩﯾﺎ ﻧﯿﺴﺖ !
ﺑﻪ سلامتی ﻫﻤﻪ ﻫﻔﺘﺎﺩﯾﺎﻟﺬﺗﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺩﻫﻪ ﺷﺼﺘﯿﺎ ﻫﺴﺖ
ﺗﻮ ﮐﺘﮏ ﺯﺩﻥ ﺩﻫﻪ ﻫﺸﺘﺎﺩﯾﺎ ﻧﯿﺴﺖ !
ﺑﻪ سلامتی ﻫﻤﻪ ﻫﻔﺘﺎﺩﯾﺎ
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند ....
اینقدر من گفتم بارون میخوام که دیشب با صدای بارون و رعد و برق از خواب پریدم و رفتم پنجره ی اتاقمو باز کردم و فقط نفس کشیدم چه هوای باحال وتوپی بود چقد حال کردم من عاشق بارونم!!!!!!!!!!!!!
شما یادتون نمیاد، پاک کن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !

شما یادتون نمیاد، که
چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید داشت تموم می
شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت
بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد
گریم می گیره. شما یادتون نمیاد، تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن… آب بخوریم شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ شما یادتون نمیاد، شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز که تقلب نکنیم. شما یادتون نمیاد، زنگ
آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و
منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه
بیرون .